گروه هیوده دوره هفت

فقط خدا میدونه اون روز چهل وسه غروبه چقد دلت گرفته بود....

گروه هیوده دوره هفت

فقط خدا میدونه اون روز چهل وسه غروبه چقد دلت گرفته بود....

طبقه بندی موضوعی

صد و ده

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۲ ب.ظ

گفت هروقت بارون میومد 

میرفتیم کف زاینده رود، راه میرفتیم و سیگار میکشیدیم 

گفتم سیگار ندارم 

اما میتونم برات چایی بذارم


بعد هرچی فکرکردم دیگه چی بگم که یکم اروم بشه هیچی به ذهنم نرسید

به یگانه گفتم چیکار میکنی وقتی نمیتونی کاری بکنی؟

گفت هیچکاری نمیکنم، هیچی نمیگم، فقط میشینم یه گوشه تا درست بشه

تصمیم گرفتم بهش اعتماد کنم

ولی فکرنکنم بتونم

۹۷/۰۷/۱۴
at :)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی